تبليغاتX
اینجا جهان آرام است ..... ؟

اینجا جهان آرام است ..... ؟

Welcome to my friendly weblog

بدیه جم کردن کاسه کوزم تو فیس بوک که اینه که باید رو وال بلاگفا آپ کنم :-|

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 10:3 توسط |

یه نفر هست تو زندگیم که...

اوووووووووم

فوق العادست

میتونه آرومم کنه...میتونه بهم حس مهم بودن بده...

البته فراتر از حس مهم بودن

حس...

نمیدونم یه وقتایی فکر میکنم مگه  کیم که همچین جوجوی مهلوبی اتقده دوسم داره

درررررررگییییییییرشمممممممممممم

هر چقددددددر تا حالا بهش بدی کردم با خوبی جواب داده

هیچچچچچچچچچچ وقتتتتتتتتتت هیچچچچچچچچچ وقت منت کاراشو سرم نذاشته

دوسش دارم

ولی دیگه هیچ وقت هیچ کیو در حد پرستش بالا نمیبرم

اونجا فقط جای خداست

خدای خودددم که عسلمو با کلی چیزای خوب دیگه بهم داده...

بیشتر از همه ی دنیا بهم حس مهم بودن داده

میدونی خوبیش چیه؟

این که همه چیییییییه همو میدونیم

همه چیییییییییی

البته به جز....

قشنگیه رابطمون اینه که اسم نداره

حس داره...

هیچکسم جز خودمون درکش نمیکنه

هزکیم میگه درک میکنه گوز روشن فکریشه

به خاطر کوتاهیام شرمندشم

این که با این حال بدش کنارم وایستاد

کاش تو این موضوعم میتونستم بهش تکیه کنم...

پرم از ناگفته ها...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:26 توسط |

به جاااااااااااان خودم پارسال که کنکور نداشتم هر موقعیتی که به مامی مربوط میشد ذهنم خالی میشد حتی پارسال روز مادر دقیقاااا یادمه آخرش هیچی به ذهنم نرسید با گل تموم شد یا چند سال قبلش با چاقو !!

حالا امسال !!!!!!!!

کار دنیارو میبینی

یه دفه به سرم میزنه بی مناسبت واسش کیف بخرم(و با نی نیم رفتم خریدم)

واسه روز مادر به ذهنم میرسه ساعت بخرم یا ادکلن مورد علاقشو

خدایااااا من که همیشه میدونستم این ادکلنو دوست داره !!

چرا امسال

حالا مگه پیدا میشه؟؟؟؟

رفتم مغازه

سر راه صوفیو دیدم

جدیدا چادری شده

میخندین؟

حالا ببین چه شوهر پولداری گیرش به چه زودی

از یکی دو ماه دیگه ردیف میشن

بعد من ساده به عشق دیمن و کلاوس و کلا همه ی پسر بدا واسه خودم خوشم !!

حالااااااااااا

سر راه صوفی رو دیدم

اینجا بودیم

گفتم میخوام برم مغازه ی  حامد

گفت گرون فروشه

گفتم حالا بیا بریم

رفتیم گفتم آقا عطر گل های بهشتی آروماتیکس رو دارین

گفت نه خیلی گرونه الانم تو بازار نیستش باید سفارش بدم بیارن اون جوریم معلوم نیست قیمتش چقدر شه

مامااااااااان

آخه این عطر مورد علاقه بود:-|

نمیشد شی عطر مورد علاقت بود؟

کل اتاقتو با رنگای مختلفش واست تزئین میکردم

والاااااااااااااا

همون روز یه ساعته خوشگم دیدم

رولنز بود

مارک یکی از ساعتای خودش(البته اون موقع نمیدونستم)

مغازه ی رویای زمان(اسمش قشنگ)

بعدددددددد

آقای جوجه طلایی به دادم رسید

گفت واسم پیدا میکنه

کلی زحمت کشید پیداش کرد

واقعاااااااااااا مرسییییییییییی

واقعااااااا


راستی

دوستم شیرین پیلیا بیمارشتان بود

عزیییییییییییز دلم

تپلک مننننننننننننن

گردکمممممممممممم

زود خوب شو نی نی جونم

زنگ زده بودم با چه نازی گریه میکردم

بچمکم گشنش بود

هی وای منننننننننن

دیر شد

برم درس بخونم

آخه کی بهم گفت سال کنکورت خاطراتو باید نگه داری؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 22:28 توسط |

امروز وقتی عزیزم داشت درد میکشید

وقتی بهم نیاز داشت

وقتی دلش برام تنگ شده بود

فقط میخواست حالمو بپرسه...

من پی خود خواهی خودم بوددم

من خیلی خیلی بدم

ولی دوست دارم عسل خودم....

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:15 توسط |

مولی:صادی!(منادی)

تو هیچوقت با مردی که دستش به دهنش میرسه ازدواج نکن

من:چرا؟

مولی:چون همچیییییییییین دستشو از دهنش دور کن

 

بحث سر یه عینک ۴۸۹ دلاری بود

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:40 توسط |

میخوای بدی بده دیگه عشوه نیا

یا یه هم چیزایی

ر نهایت احترام تقدیم من شد

انقدر حرص خوردم که یعنی حاااااااال حرص خوردن ندارم

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 23:56 توسط |

بهم اس داد

دلیل نمیشه فراموش کرده باشه

ولی مثل اینکه میتونه تحملم کنه

خوشحااااااااااااالم

با اینکه لیاقتشو ندارم ولی دیوونشم

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 20:18 توسط | |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ